دیروز قبل از ساعت هفت صبح، در خیابان دو ماشین عروس دیدم و به فال نیک گرفتم. آمدم سر کار، همکار قدیمیمان مرده بود.
برچسب:
نویسنده: هستی دادخواه
با بابا تماس تصویری گرفتم و همون لحظه داشتم به خواهرزادهم میگفتم میخوایم بابایی رو سوپرایز کنیم، هیچی نگو یه دقیقه. نگو بابام دیده دستمو به نشانه هیس گذاشتم رو دماغم. پرسید چرا میگی هیس؟ گفتم هیچی، به مهمونم گفتم ساکت باشه. یهلحظه بهم امیدوار شد و با خنده گفت: مَرده؟!
برچسب:
نویسنده: هستی دادخواه